خبری مبنی بر این به دستم رسید که در این روزهای بیخبری، سرکوبگران و سگهای بسیج هر بلائی که دلشون خواست سر همراه همیشگی سبزها آوردن.. کتک زدند و فحش دادند و در گرسنگی و تشنگی گذاشتند.. برای لحظه ای چشمهام رو بستم و تصور کردم که میرحسین من، شیخ من، رهنورد من، این سه عزیز زیر بار مشت و لگد فاسدها و سگهای ولایت چه حس و حالی میتونستن داشته باشن.. چه انتظاری از مردم داشتند؟ چی میخواستن فریاد کنن که از اون همه درد حرفشون رو تو سینه حبس کردند!! من درد دارم.. خیلی.. شما هم همدردید؟ پرچم بالاست
چرا اینقدر اصرار دارید بگید که وامصیبتا شده؟مگه کم حوانان ما رو گرفتن و شکنجه کردن و کشتن؟من به هاچ عنوان همدرد نیستم. چرا موسوی اون موفع که اون همه جوون رو اعدام کردن هیچی نگفت؟نه من با شماها هم درد نیستم درد من درد از دست دادن عزیزی است که به خاطر آزادی از همه چی گذشت و ما را در حسرت گذاشت.دردی که نه موسوی نه کروبی نه رهنورد نمی فهمند
پاسخ دادنحذفاحساسات شما ستودنیه دوست من.. حرفات رو میپذیرم.. شما با من همدرد نیستید.. اما من همدرد شمام.. من برای کشته شدن عزیزام گریه کردم.. برای شکنجه شدنشون.. شبی نبوده که دعا نکنم.. اما اگه ما هم جای اونها بودیم، جای میرحسین و کروبی، چه تصمیماتی میتونستیم بگیریم؟ البته نظر هر کسی محترمه.. اما به نظر خود من این حرکت نرم و مرحله به مرحله به سود همه مردم ایرانه و ما رو از عواقب یک انقلاب ناگهانی نجات میده.. این چیزیه که رهبران سبز به خوبی ازش آگاهند..
پاسخ دادنحذف